اندر احوالات این چند روزه....
سلام قند عسل ماما، امروز میخوام از اتفاقات این چند روزه برات بگم
اول اینکه چهار شنبه که رفتیم بیرون برات پازل دو تیکه حیوانات خریدم، و اومدیم خونه دیدم روش نوشته 2+ ، باخودم گفتم ایرادی نداره فعلا حیووناش و باهات کار میکنم، تو این دو روز 3 تا حیوون و یاد گرفتی البته وقت نکردم بیشتر باهات کار کنم دلیلش و در ادامه میگم ![]()
حیوونایی که یاد گرفتی:
1. جوجه
، البته اسمش و هنوز نمیتونی بگی و وقتی میگیم جوجو کدومه فقط با دستت نشونش میدی 
2. ببعی
اونم مثل بالا که توضیح دادم ![]()
3. پیشی ![]()

4. و ماهی
که از عید یادته و هر جا میگیم ماهی کو نشون میدی بهمون 
اتفاق دوم این بود که بعد از ظهر جمعه بابایی گفت موهای ایلیا بلند شده بیا کوتاهش کنیم( البته این اولین کوتاهی نبود و اولین بار تو فروردین مادر جونش که مامان خودم میشه موهاش و کوتاه کرد)، هرچقدر من گفتم نه قبول نکرد و پسر طلا رو برد تو حموم که موهاش و مرتب کنه
، خلاصه ایلیا نذاشت و کلی تکون خورد و همه عوامل دست به دست هم دادن که موهاش خراب شد
وقتی دیدمش قیافم دقیقا این جوری شد
و خیلی عصبی شدم ![]()
دلم خیلی براش سوخت
اخه خودش که هنوز حالیش نمیشه ![]()
خلاصه تصمیم گرفتم که ببرمش آرایشگاه تا موهاش و مرتب کنه![]()
صبح شنبه میخواستم جواب ازمایش چکابش و ببرم به دکترش نشون بدم که سر راه بردمش ارایشگاه، بماند که چه قشقرقی راه انداخت و چقدر گریه کرد، آرایشگرم حسابی سنگ تموم گذاشت و هنرنمایی کرد رو کله ایلیا و ختم کلام موهاش افتضاح شد و منم این شکلی شدم
بیچاره بچم قیافش دیدنی شده، حالا نمیدونم چیکار کنم، بذارم بلند بشه یا برم از ته بزنم؟
میترسم از ته بزنم وقتی ببینمش قلبم طاقت نیاره و سکته کنم، شما بگید چیکار کنم؟ حالا عکسش و میذارم ببینید![]()
اتفاق بعدی اینکه جمعه شام رفتیم بیرون و پیتزا خوردیم، بابا میثم چون معدش حساسه اینجور چیزا بهش نمیسازه، و از نصفه شب حالش بد شد و شنبه سر کار نرفت و امروزم مرخصی داره بنده خدا حالش خیلی بده و منم نمیدونم باید چیکار کنم عصری رفت بیمارستان و سرم زد ولی هنوز خوب نشده![]()
جواب ازمایش ایلیا هم خدا رو شکر مشکلی نداشت و فقط قطره اهنش و دکتر عوض کرد و دوزشم یکم اضافه کرد و حالا باید 2 سی سی بخوره.
اینم از احوالات این چند روز ما، تورو خدا برام نظر بذارید و بگید موهای ایلیا رو چیکار کنم
دوستتون دارم یه عالمه ![]()


اندر احوالات این چند روزه....
